|
عالي تر از آني كه بگويم چون كن خواهي جگرم بسوز،خواهي خون كن من صورتم و ز عيب خود بي خبرم نقـــاش تــويي ، عيب مـرا بيـرون كن
اندر اين دريا و اين بحر عميق ناخدا باشد خــــدا اينجا رفيق ناخدا در بحر تو باشد خــدا كي شود اين ناخــدا از تو جدا اندر اين دريا خدايت ناخداست غم مخورچون ناخدااينجاخداست عشق مجنون چون پديدآمدمجاز آن مجـــازي بهتر از شرك نمــاز اي بـرادر جامه شركــت بِـــبَر اندر آن بـازار عشـق آن را بِـــدَر
|
|